|
یاد خدا آرامبخش دلهاست چگونه تو و سکوت های غمناکت را ببینم و فریاد برنیاورم؟ نگاهت همان تندیس عشق و سکوت زیبایی است.که در آن سویش انبوه غم هایت تلاطم دارند . تمنای چشمانت را می خوانم همان رویای تلخ تنهایی. کاش می دیدی . کاش فراسوی چشمانم را می دیدی. کاش صبا حدیث اشک های شبانگاه مرا به تو می رساند. مهر سکوت را بشکن با من از راز نگاهت سخن بگو
من نوشتم از دنیا من نوشتم از قسمت من نوشتم از دردم اون نوشته از عشقو من نوشتم از تقدیر اون نوشته اشکاتو من نوشتم از بازی اون نوشته آروم باش من نوشتم از غصه اون نوشته صبرت کو؟ من نوشتم اینجاها اون نوشته چشم تو من نوشتم از عکساش اون نوشته تنها تو من نوشتم از ترسم اون نوشته از دوریم من نوشتم از پاییز اون نوشته حاظر باش من نوشتم از عشقت اون نوشته گرمم کن من نوشتم از دوریت اون نوشته همخونت من نوشتم از رفتن اون نوشته از گل ها من نوشتم از حالم اون نوشته که قلبش من نوشتم از حرفا اون نوشته که با صبر من نوشتم از این شهر اون نوشته از دوریم من نوشتم از ابرا اون نوشته مثل ما من نوشتم از دریا اون نوشته زیر پات من نوشتم از عشقم اون نوشته که بشمار من شمردمو اون داشت پشت پنجره آروم حرفامون یه جور نامس خوش به حال اون که زود گرد خستگی ها رو گریه هامو بوسیدو زیر سایه این شوق من شکفتمو اون گفت زندگی یه بازی بود وعده مون بازم پاییز |
About
یک مسافر تنها در حوالی جاده مثل پنجره دلباز مثل سایه ها ساده . بی خیال از دنیا با تبسمی شیرین آمده پر از احساس دل به زندگی داده. وای از این باران! قصه گوی متعصب سال های بی حضور که با وسواسی شگرف حلقه های دلبستگی را خیس می کند. آن قدر خیس تا لبریز شوند. ناگهانی تر از آمدنت میروی بی بهانه.من می مانم و باران های بی اجازه و قلب عاشقی که سپاسگذارت می ماند تا ابد.
Home
|